آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

32

سفرنامه كازاما ( فارسى )

من ، در اين بازىها تردست نبود . در برابر اين سخنم ، شايد كه در گور لبخند بزند « 1 » . يادم آمد كه او چون گلف را خوب بازى نمىكرد عادت داشت كه ميله گلف را از ميان آن بگيرد و توپ را با همه نيرويش بزند . با اينكه در پاريس خودش پشت فرمان مىنشست و به راحتى ماشين مىراند ، مىگفت كه راندن در توكيو ترس‌آور است ! من كه پشت فرمان بودم ، كنارم مىنشست و از اينكه در اين شهر ماشين مىرانم تعجب مىكرد . هنگامى كه قرار شد ، من به سمت وزيرمختار ژاپن به ايران بروم ، از او كه در آن موقع در مسكو مأمور بود خواسته شد كه به عنوان مأموريت موقّت به تهران برود ، و تا وقتى كه من برسم در اينجا باشد . او به زودى رهنمودهاى گوناگون و مفصل ( دربارهء محل و مأموريت تازه‌ام ) برايم نوشت . در نامه‌اش يادآور شد كه شهر تهران حالت كلبه‌هاى ساخته شده در واحه را دارد ، اما زندگى در اينجا نسبة خوش است . او افزوده بود كه چون با بدى وضع حمل‌ونقل تهيّه ( و وارد ) كردن چيزها وقت زياد مىگيرد ، وسايلى را كه براى باز كردن سفارتخانه به آن نياز است ، تا آنجا كه مىشود ، فراهم بكنم و با خود ببرم . من برابر دستور ادارى از مسير اروپا روانهء ( ايران ) شدم ؛ و هنگامى كه از راه اقيانوس هند به پاريس رسيدم ، ديدم كه نامهء مفصلى از او برايم آمده است . او در اين نامه چيزهايى را كه بايد مىخريدم يك به يك نوشته بود ، و اين نشان مىداد كه چه اندازه تندذهن است و دقت نظر مردم بارآمده و آزموده را دارد . طرح ساختمان تازه ( سفارتمان در تهران ) را جزء به جزء كشيده و همراه نامه‌اش فرستاده بود . مثلا نوشته بود : « ديوار اين تالار سبز روشن است » ، و « براى اين اتاق فرش با زمينه لاكى انتخاب كردم . » اين چنين ، در مبله كردن ساختمان به تناسب وضع و اثاثه آن توجه دقيق كرده بود . درباره چيزهاى ديگر ، مانند ولتاژ برق ، هم

--> ( 1 ) . « در گور لبخند زدن » مرده . وقتى كه غيبت او را مىكنند ، اصطلاح ژاپنى است و به اين معنى كه موضوع براى مرده خنده‌دار است ، اما او را خشمگين نمىكند ؛ بر خلاف آنچه كه ايرانىها فكر مىكنند كه پشت سر مرده حرف زدن گناه است و تن او را در گور مىلرزاند .